قهرمان ميرزا عين السلطنه

1390

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تبعيد امين الدوله‌ايها راستى ننوشتم كه مقارن خروج ما از طهران حكم شد جناب امين الدوله و برادرش مجد الملك و معين الملك پسرش را به گيلان به دهات خودشان ببرند و همان‌روز كه از شهر بيرون آمديم حضرات را حركت داده بودند . جهت را گفتند انعقاد مجالسى بود كه تازگى مىدادند . امير خان سردار هم جزو آن مجالس بود و به محض آنكه مطلب معلوم شد سردار به خانهء صدراعظم بست رفته . در ظاهر گفتند براى استرداد تنخواه نظامى است كه نزد اوست . در باطن بواسطهء آن مطالب بود . چند روز هم نان كم شد . جناب امين الدوله عريضه به شاه كرده بعضى دستور العملها داده و از عاقبت اين‌كار شرح و بسطى داده تهديدات كرده بودند . اين دو فقره باعث آن شد كه به گيلان برود و چندى خارج باشد . فتن فرمانفرما به عتبات فرمانفرما را هم حكم شد بجز طهران هرجا خواهد برود . او هم با هشت نفر از بيراهه به ساحل دريا از آنجا به عتبات عاليات رفت . تمام اقساط فارس را خورد . مبلغ گزافى از مواجب و مرسوم مردم را نداد . بعلاوه هفتاد هزار تومان هم فاضل براى خود قلمداد كرده همان‌طور كه در اول مأموريتش مردم حدس زده بودند بلكه بالاتر از آن . حركت از فين پنجشنبه 26 - صبح زود حركت كرديم . تمام اهل فين و كاشان در گدائى ماهر [ ند ] و ابدا ننگ و عارى ندارند . مثلا زنكه با تجملى كه معمول خودشان است جلوى در ايستاده همين‌كه آدم مىگذرد دست دراز مىكند ، يا دشتبان مشغول آبيارى يا بيل زدن است مىگذريم تكدى مىكند . آنقدر زن و مرد ايستاده بود [ ند ] و تكدى مىكردند كه حد نداشت . از كوچه‌هاى فين گذشته رئيس تلگرافخانه پيدا شد . تلگراف آورد . آقا ايستاد جواب را در كالسكه مرقوم داشتند . من هم تلگرافى از اصفهان از شاهمراد ميرزا و خاله جانم داشتم . جواب تلگراف قم افخم الملك هم رسيد . الحمد لله همگى سلامت بوده‌اند . من هم جواب اصفهان را نوشتم . دو ساعت و نيم گذشت تا از شهر كاشان و آن سنگ فرشهاى پدرسوخته گذشتيم . قدرى آمده به قريهء ده‌آباد رسيديم . از همين نقاط شروع به صحراهاى لوت و كوير مىشود كه تا كرمان و ساحل مكران [ و ] از سمتى به خراسان و سيستان متصل مىشود .